۱۳٩٢/۳/۱۳

کی میام؟...اصلا میام؟؟...مگه توخواب!....وقتی سوار اتوبوسمو داریم از تهران خارج میشیم...عکس شماها رو درودیوار خیلی غریبه انگار عادت شده وچند وقته خیلی حرص میخورم...اصلا نباشه بهتر از اینه که باشه و انگار نه انگار...البته خب شایدم من نمیبینم...

خسته شدم...به کی بگم!چجور بگم!دوس دارم داد بزنم..دوس داشتم پر در میاوردمو الان میومدم....خسته شدم...خسته شدم از اینه همه عکس جمع کردن....من خیلی بدبختم و عامل اصلیش خودمم.

به هرکی بگم میخنده!..خسته شدم از این همه غربت...خسته شدم از حسرت...خسته شدم.

خسته شدم از تصور!از خیال!از نرسیدن!خسته شدم از تظاهر...خسته شدم از بی عرضگی..از بی مصرفی...از شرمنده شدن....خسته شدم از خسته شدن!



دل نوشته





  • RSS
  • Delicious
  • Digg
  • Facebook
  • Twitter
  • Linkedin
  • Youtube