دل نوشته(به راه افتادم)

سوختن بقای قرب است و چنین سوختنی را جز به پروانگان بی پروای عشق نمی بخشند

------

به راه افتادم.....در سفری که پایانش را هم می دانستم و هم نمی دانستم

با همسفری که اورا هم می شناختم و هم نمی شناختم

می دانستم که همه ی ما مسافریم...

به راه افتادم

دست تقدیر مرا با پای اختیار می برد

و همسفرم را نیز در مسیری که تا ابدیت امتداد یافته بود...

نوشته هاتو وقتی میخونم میرماااااااا....نمیدونم چجور عاشقی هستم که شبیه معشوق نیست!ولی باز میگم:

من عاشقم!....ماشالله رو که نیست!بقول استاد پناهیان سنگ پای یه شهریه!

دیگه چیکار کنم!اینو نگم چی بگم!چجوری این دلو رام کنم!چجوری؟؟؟؟ بده دارم تابلوهای راهنمایی رانندگی براش تعریف می کنم؟ نکنه آسیدمرتضی دوس ندرای من اینطوری آویزونت باشم؟؟؟؟ تو استاد منی!یه شاگرد چطور میتونه حب استادی که درسشو خوب یاد گرفته رو در دلش نداشته باشه؟؟؟تو بگو چطور آخه!

 

 

/ 1 نظر / 9 بازدید
raha

:) به سلامتی رفقایی که دل پاکشون پر از عشق مرتضی ها ست . مرتضی آوینی ، مرتضی علی (ع) . علی یارت :)